الان که دارم مینویسم کللللا از اعصاب تعظیلم!
آخه من نمیدونم چرا بعضیا نمیتونن یه چیزی رو پیش خودشون نگه دارن؟! گذشته،داستان زندگی،شکست های عشقی و ...!!!
آخه عزیز من بذار تکلیفت روشن شه بعد که قصه به آخر رسید برو طرف مقابلو ببند به توپ!وبلاگ میسازی و توش داستان مینویسی که چی بشه؟؟؟ملت بیان دلداریت بدن؟؟کدوم دلداری آخه؟؟طرف به حرفای تو گوش میده و نظرشو میگه خدا که نیست از همه چی خبر داشته باشه!!! امااااااان از دست این دخترا !!!
آخه تو که خودتم نمیدونی چی به چیه چرا یکی رو تو وبلاگت میکوبی؟؟؟؟
تا اینجاش حرفام زیاد واضح نبود ولی حالا دقیق تر میگم اوضاع از چه قراره! بذار ببینیم این کار چجوریه!!
قبل از هرچیزی بگم من به همه خانوما احترام میذارم و قصد هیچ نوع توهینی ندارم!
خداااا وکیلی شما برید توی وبلاگای عشقی یه سرچی بکنید!!یه گشتی بزنین! 98% این وبلاگا مال دختراست.من تجربه ش رو دارم دیگه!!!مثلا:
یه بار پارسال بود به یه وبلاگی سر زدم که یه دختری نویسنده وبلاگ بود و از شکست عشقیش حرف میزد منم که بی خبر از همه چی میگفتم: ای بابااااااا پسره چه نامردی بوده!! چطوری اینقدر راحت با احساسات دختر مردم بازی کرده؟؟؟کلی بد و بیراه میگفتم که چرا طرف اینقدر نامرد بوده و بی وجدان!!
ولی نمیدونستم یکی یه جایی واسه من یه وبلاگ میسازه و منو توش حسابی به توپ میبنده!
آقا تورو خدااااا یه طرفه قضاوت نکنید!!نظر بدید ولی اون شخص غایب رو با حرفاتون له نکنین!!
بریم سر اصل ماجرا!
من حدود 3سال پیش با یکی آشنا شدم.یه دختری که از همون اولش بدجوری ازش خوشم میومد!(به خاطر مشکلات خانوادگی که داشتم و دارم زیاد تو این فازا نبودم.یعنی از نظر روحی داغون بودم مخصوصا که قبلا یه بار یکی حسابی واسم گربه بازی در آورد و دهن منو بسی سرویس کرد!)
هربار که من این دختره رو میدیدم با خودم میگفتم خر نشوووو دخترا همه مثل همن و دنبال بهترینن!! دوباره نذار یکی گند بزنه به زندگیت!
اسم این دختره مریم بود(هست)! خلاصه من خودمو زدم به بیخیالی تا اینکه مریم خودش اومد باهام حرف زد! از اونجا شمارمو دادم بهش ولی قصد خاصی نداشتم! بعد از یه مدت رابطه ما شد رابطه خواهر برادری ولی من همچنان هم احساس خودمو سرکوب میکردم هم اینقدر به اون ضدحال میزدم که خودش بیخیال شه چون نمیخواستم تجربه بدی که داشتم دوباره با یه دختر دیگه تکرار شه.ما 3ساااال باهم رابطه برادر خواهری داشتیم.مریم یه بار قبلا گقته بود که عاشق شده و اون شخص منم!
ولی من رابطه رو برادر خواهری نگه داشتم!
از حق نگذریم همیشه برای من یه دختر فوق العاده و پاک بود والبته هست!
تا اینکه چند وقت پیش دیدم دیگه 3سال سرکوب احساسات جواب نداده کی به کیه! بهش پیشنهاد رفاقت میدم یا قبول میکنه یا نمیکنه دیگه
من بهش پیشنهاد دادم و بعد از 1روز فکر کردن مریم پیشنهادمو قبول کرد.ولی من 3سااااال تمام باهاش بدرفتاری میکردم و به قول خودش عذابش میدادم
ولی اون غافل از اینکه من پدر خودمم توی این مدت در آوردم یه وبلاگ ساخته بوده و همه اذیت آزارای منم توش نوشته بود!! آآآآآی این بنویس...آآآآی ملت به من فووووش بده
این ویلاگ ویلاگ عشقی نیست سریع تمومش میکنم!
حالا شما جواب بدین!!آخه چرااااا دخترا اینطورین؟؟؟ آخه چرااا یه طرفه به قاضی میرن؟؟؟؟ آخه چراااا؟؟؟؟
حالا من چطوری باید بهش ثابت کنم دوسش دارم خدا میدونه...ذهنیت دیگران که به من خیلیییی داغونه
خلاصه وضعیت حسابی درامه!!
ولی حتما جواب بدین.اخه چرااااا؟