هیچی و همه چی

تراوشات ذهن خسته من!

تا حالا شده؟!

تا حالا شده که بخوای زندگیتو از اول شروع کنی؟!

منظورم اینه که....

اصلا منو چه به مقدمه!

هر روز فکرم مشغوله که چطوری میتونم زندگیمو عوض کنم؟! یعنی مثلا از اینجا فرار کنم و برای زندگی برم یه جای دیگه! بعد... آخه دیگه نمیشه به بعدش فکر کرد! اینقدر گند زدم تو زندگیم که وجدانم نمیذاره بدون پاک کردنشون بشم یه آدم دیگه!

اول ماه میشه و میگم خب شروع میکنم به جمع و جور کردن گند هایی که زدم....ولی آخر ماه میبینم به به دیگه این بار تِر زدم به همه چی بیش از پیش!

اینقدر این داستان ادامه دار شده که حوصله هیچکس رو تو زندگیم ندارم!

بهترین دوستم شده اخبار تکنولوژی و آهنگ گوش دادن و فکر به زندگی بسی ریدمانم!

البته فقط تقصیر من نیستا!!! اطرافیانم منو وادار میکنن!

میخوام از همه بِکَنم و برم جایی که هیچکدومشون پیدام نکنن! محل زندگیمم که عوض شه عالی میشه

تا حالا شده تو به شخص خاصی وابستگی نداشته باشی ولی چون میدونی اون بهت وابسته هست وجدانت اجازه نده ولش کنی به امان خدا؟!(داستان عشقی نیست کلی میگم)

اگه شده پس خوب میتونی درکم کنی! اگه نشده که بیخیال بشین به پستم بخند دلت شاد شه

پ.ن: تکرار میکنم که من کلا توی وبلاگم حرفامو سانسور نمیکنم ببخشید اگه خیلی ذهن نوشته هام! پاستوریزه نیست

 

برچسب ها : ذهن نوشته های من!,تراوشات ذهن خسته من,
موضوع : | بازدید : 44
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن 1390ساعت 15:16  توسط میعاد 

به دنبال زندگی بهتر!

زندگی جوون امروز!

آقا کار که پیدا نمیشه! الانم دیگه آدم عاقل دنبال ازدواج و تشکیل خانواده نمیره مگر اینکه از باباش گونی گونی اسکناس بهش به ارث برسه! اکثر تحصیل کرده ها و به قول معروف مغز ها توی ایران عزیزمون نمیمونن

بیرون رفتنم که خیلی سخت شده خودت با خودت بری بیرون بهت گیر میدن که با خودت چه نسبتی داری!

یا باید از 24ساعت 25 ساعت به مشکلاتت فکر کنی و دپرس و عصبی با در و دیوار هم به مشکل بخوری!

و اماااا....

مواد لازم برای آرامش جوان امروز: یک پاکت سیگار مارک "بهمن"(بقیه مارک ها نسبتا گرون ترن و نمی ارزه)،یک عدد MP3پلیر یا هر دستگاه مشابه برای گوش دادن به آهنگ های کاملا احمقانه و غیر واقعی(به عنوان مثال آهنگ همه چی آرومه!!)،تا حد ممکن دوری کردن از اینترنت به دلیل استفاده از روح و روان شما به عنوان تردمیل(به قول وبلاگ "من و دوستم" اینترنت ملی!)

اگر هیچکدوم از این راهکار ها جواب نداد باید از معجزه عصر استقاده کنید.بله!قرص X.مقدار:دو عدد! این قرص با همت جوانان ایرانی و مخلوط کردن مواد متفرقه به نحوی غیر قابل باور عمل میکنه.روش کار این قرص به این صورت میباشد:بعد از خوردن این قرص در گام اول به فضا پرواز میکنید و بسته به سلیقه خودتون روی هر کره که بخواید فرود میاید و در گام دوم احساس سقوط ناگهانی بهتون دس میده و احساس یک نیروی ماوراء طبیعه در درون خودتون میکنید و در گام سوم به سوی او بازمیگردید...

انالله.....

آخه اینم شد زندگی؟؟؟بی پولی میزنه به مغز استخون آدم!!

برچسب ها : اینم شد زندگی؟,درد و دل جوون امروز,راهکارهای آرامش جوان امروز,
موضوع : | بازدید : 49
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی 1390ساعت 21:04  توسط میعاد 

هییی چی بگم!!

الان که دارم مینویسم کللللا از  اعصاب تعظیلم!

آخه من نمیدونم چرا بعضیا نمیتونن یه چیزی رو پیش خودشون نگه دارن؟! گذشته،داستان زندگی،شکست های عشقی و ...!!!

آخه عزیز من بذار تکلیفت روشن شه بعد که قصه به آخر رسید برو طرف مقابلو ببند به توپ!وبلاگ میسازی و توش داستان مینویسی که چی بشه؟؟؟ملت بیان دلداریت بدن؟؟کدوم دلداری آخه؟؟طرف به حرفای تو گوش میده و نظرشو میگه خدا که نیست از همه چی خبر داشته باشه!!! امااااااان از دست این دخترا !!!

آخه تو که خودتم نمیدونی چی به چیه چرا یکی رو تو وبلاگت میکوبی؟؟؟؟

تا اینجاش حرفام زیاد واضح نبود ولی حالا دقیق تر میگم اوضاع از چه قراره! بذار ببینیم این کار چجوریه!!

قبل از هرچیزی بگم من به همه خانوما احترام میذارم و قصد هیچ نوع توهینی ندارم!

خداااا وکیلی شما برید توی وبلاگای عشقی یه سرچی بکنید!!یه گشتی بزنین! 98% این وبلاگا مال دختراست.من تجربه ش رو دارم دیگه!!!مثلا:

یه بار پارسال بود به یه وبلاگی سر زدم که یه دختری نویسنده وبلاگ بود و از شکست عشقیش حرف میزد منم که بی خبر از همه چی میگفتم: ای بابااااااا پسره چه نامردی بوده!! چطوری اینقدر راحت با احساسات دختر مردم بازی کرده؟؟؟کلی بد و بیراه میگفتم که چرا طرف اینقدر نامرد بوده و بی وجدان!!

ولی نمیدونستم یکی یه جایی واسه من یه وبلاگ میسازه و منو توش حسابی به توپ میبنده!

آقا تورو خدااااا یه طرفه قضاوت نکنید!!نظر بدید ولی اون شخص غایب رو با حرفاتون له نکنین!!

بریم سر اصل ماجرا!

من حدود 3سال پیش با یکی آشنا شدم.یه دختری که از همون اولش بدجوری ازش خوشم میومد!(به خاطر مشکلات خانوادگی که داشتم و دارم زیاد تو این فازا نبودم.یعنی از نظر روحی داغون بودم مخصوصا که قبلا یه بار یکی حسابی واسم گربه بازی در آورد و دهن منو بسی سرویس کرد!)

هربار که من این دختره رو میدیدم با خودم میگفتم خر نشوووو دخترا همه مثل همن و دنبال بهترینن!! دوباره نذار یکی گند بزنه به زندگیت!

اسم این دختره مریم بود(هست)! خلاصه من خودمو زدم به بیخیالی تا اینکه مریم خودش اومد باهام حرف زد! از اونجا شمارمو دادم بهش ولی قصد خاصی نداشتم! بعد از یه مدت رابطه ما شد رابطه خواهر برادری ولی من همچنان هم احساس خودمو سرکوب میکردم هم اینقدر به اون ضدحال میزدم که خودش بیخیال شه چون نمیخواستم تجربه بدی که داشتم دوباره با یه دختر دیگه تکرار شه.ما 3ساااال باهم رابطه برادر خواهری داشتیم.مریم یه بار قبلا گقته بود که عاشق شده و اون شخص منم!ولی من رابطه رو برادر خواهری نگه داشتم!

از حق نگذریم همیشه برای من یه دختر فوق العاده و پاک بود والبته هست!

تا اینکه چند وقت پیش دیدم دیگه 3سال سرکوب احساسات جواب نداده کی به کیه! بهش پیشنهاد رفاقت میدم یا قبول میکنه یا نمیکنه دیگه

من بهش پیشنهاد دادم و بعد از 1روز فکر کردن مریم پیشنهادمو قبول کرد.ولی من 3سااااال تمام باهاش بدرفتاری میکردم و به قول خودش عذابش میدادمولی اون غافل از اینکه من پدر خودمم توی این مدت در آوردم یه وبلاگ ساخته بوده و همه اذیت آزارای منم توش نوشته بود!! آآآآآی این بنویس...آآآآی ملت به من فووووش بده

این ویلاگ ویلاگ عشقی نیست سریع تمومش میکنم!

حالا شما جواب بدین!!آخه چرااااا دخترا اینطورین؟؟؟ آخه چرااا یه طرفه به قاضی میرن؟؟؟؟ آخه چراااا؟؟؟؟

حالا من چطوری باید بهش ثابت کنم دوسش دارم خدا میدونه...ذهنیت دیگران که به من خیلیییی داغونه

خلاصه وضعیت حسابی درامه!!

ولی حتما جواب بدین.اخه چرااااا؟

برچسب ها : چرا دخترا اینجورین؟؟,داستان عشقی من!!,
موضوع : | بازدید : 60
+ نوشته شده در  شنبه 24 دی 1390ساعت 14:40  توسط میعاد 

ما هم با افتخار لیمویی شدیم!!!!

سلام.همیشه پست اول سخته.ولی با این حال یه کاریش میکنیم

آها

از اول شروع میکنم:

من یه دیوونه هستم که در سال 1372 و در ماه مرداد و در روز 30ام به دنیا اومدم.با این که زندگی جالبی نداشتم ولی ایده ای درباره اینکه اگه به دنیا نمیومدم بهتر بود یا نه...ندارم!

پارسال وبلاگی داشتم بسی پر بازدید ولی بیخیالش شدم چون وضع و اوضاعی که داشتم جالب نبود و دست و دلم به نوشتن نمیرفت...

دیوونه آهنگ گوش دادنم و 80% مواقع دارم آهنگ گوش میدم حتی اگه کار های دیگه ای همزمان انجام بدم.بیشتر به متال علاقه دارم مخصوصا وقتایی که اعصابم خورده!

یه برادر دارم که بود و نبودش برام زیاد فرقی نداره.البته ایران نیست و خارج از کشور درس میخونه،کم پیش میاد ببینمش!! یه پدر دارم که خداییش بگم ازش پدری ندیدم!!!و یه مادر که مادر خوبی برام بوده و کماکان هست!

وضعیت مالیه خانوادم متوسطه

خودمم خیلی آدم خوبی نیستم ولی واسه رفیقای واقعی خوب مایه میذارم.

عاشق گوشی ها و تبلتا هستم و همیشه دربارش مطالعه دارم

تو این وبلاگ حرفامو سانسور نمیکنم هرچی به ذهنم میرسه مینویسم.گهگاهی هم چیزای به درد بخور میذارم.شما هم هرچی میخوای بگو نظرات سانسور نمیشه

دیگه حرفم نمیاد.تا پست بعد...

 

 

برچسب ها : ,
موضوع : | بازدید : 54
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی 1390ساعت 15:53  توسط میعاد 

صفحه قبل 1 صفحه بعد